مهدی سلیمی
ما همیشه سلطهی ژورنالیسم را بر فراز سرمان احساس میکنیم. سلطهای همچون نفرین پدری که فرزندان ادیپوس(پولینیسس و اتئوکلس) آنرا در تمام طول عمرشان در بالای سرشان میدیدند. این نفرین تنها یک کاربرد داشت،و آنهم گوشزد کردن سرنوشت مخوف فرزندان به آنها بود. درایران تمامی ابزارهای ژورنالیسم(روزنامه، نشریات، سایتهای خبری و رسمی و ...) جزئی از یک کل بزرگتر به نام تلویزیون هستند. تلویزیون جمهوری اسلامی نفرینی است که سرکوبگری صاحبانش، و سرنوشت مخوف مردمان را به آنها گوشزد میکند. این همان نفرین پدریست که با وقاحت تمام خود را به نمایش میگذارد. آنتیگونه تنها فرزند/دختر ادیپوس بود که از سرنوشت شوماش آگاه شد و به عمد از آن تخطی کرد. اکنون که همهی ما از سرنوشت شوممان در این مملکت آگاه شدهایم؛ تنها یک راه برایمان باقی میماند و آن تخطی کردن از سرنوشتی است که دیگری برایمان رقم میزند.
2
تلویزیون به گفتهی بوردیو، "جهانی میسازد که در آن به نظر میرسد کنشگران اجتماعی،ظاهراً آدمهای مهمی هستند. آزادی و خود مختاری داشته و گاه حتی از هالهای خارقالعاده برخوردار هستند"، اما در حقیقت عروسکان خیمه شب بازی هستند که در دست یک ضرورت قرار دارند. ضرورتی که باید آنرا توصیف کنیم و به ساختاری برمیگردد که باید آنرا بیرون کشید و آشکار کرد. ضرورتی که سایهی آن را در صورت تمام این عروسکان تلویزیونی میبینیم. این ضرورت حاصل یک اتوریتهی نمادین است که بر فراز آنها حکمرانی میکند، و اتفاقاً ماهیت تلویزیون هم، اغراقنمایی در نمایش همین اتوریته است.
3
قانون کلاسیک ژورنالیسم میگوید: رسانهی فراگیری چون تلویزیون که مخاطبان به شدت بالایی دارد،اگر اطلاعات همه جانبه بدون هیچ پستی و بلندی و یکدست را به مخاطبان بدهد، اثرات فرهنگی و سیاسی بالایی را در بر میگیرد. این قانونی که هر اندازه یک ارگان مطبوعاتی یا یک ابزار بیان، بخواهد مخاطب بالایی را فرا بگیرد، باید خود را خنثیتر کند. یعنی چیزهایی که ممکن است باعث تقسیم و بیرون راندن قشری از مخاطبان شود را از خود خارج کند. جالب آنجاست که انگار مخاطب در تلویزیون جمهوری اسلامی هیچ نقشی ندارد. تلویزیون در اینجا یک ابزار سادیستی است، نه وسیلهای برای جلب رضایت بینندهگان. این روزها تلویزیون علناً اعلام میکند که: "من دروغ میگویم! و این حق من است و نیازی به هیچ مخاطبی ندارم".
4
بوردیو عدهای را "متفکران فوری" نام مینهد. تخصص آنها در ارائهی اندیشههای یکبار مصرف است و حرفهایهای تلویزیونی آنها را" طرفهای خوب" خطاب میکنند. اینها کسانی هستند که میتوان دعوتشان کرد و مشکلی برایتان ایجاد نخواهد کرد و میتوانند ساعتها برایتان وراجی کنند. بدین ترتیب شما دنیایی از آدمهای مناسب کارتان دارید که همچون ماهی در آب راحت هستند. تلویزیون ما را همین "متفکران فوری" میگردانند و در عکسالعمل به تمامی این آدمها هیچ واژهای مناسبتر از "نفرت" به ذهنم خطور نمیکند. ریمون ویلیامز این فرضیه را مطرح میکند که انقلاب رمانتیک در شعر، واکنشی بود به نفرتی که ظهور مطبوعات عامهپسند در نزد نویسندگان انگلیسی ایجاد کرده بود. با این تواصیف، همین نفرت ما را در رسیدن به یک جنبش هنری مناسب که همیشه در پی آن بودهایم یاری خواهد کرد.
5
زغال از نگاه ما، همیشه همچون نقطهی تروماتیکی بوده که نظم نمادین را به هم میزند و این تنها ماهیت سایت زغال است. این ماهیت همچون یک حادثهی تروماتیک غیرقابل شناسایی است، یعنی در ایجابیت خویش نمیتوان آنرا بدست آورد و از امر نمادین میگریزد و با این حال در نگاه سلبی یک "هیچ محض" نیست و تاثیر آنرا نمیتوان انکار کرد. ماهیتی که وجود ندارد و در عین حال زنجیرهای از ویژهگیهاست. از این به بعد نیز با تاکید به ماهیتمان به کار خود ادامه خواهیم داد..
6
حال خلاءای اینجا باقی میماند، خلاء آزادی. فقدانی که به دست سوژهها دست بدست میشود و سوژهها-به گفتهی ژیژک- یک فقدان مشترک را به هم پاس میدهند. بعد از تمامی اتفاقات اخیر در ایران همهی نگاهها به این خلاء بازگشته است. در خیابان ما شاهد نگاههایی هستیم که همین خلاء را بین خود رد و بدل میکنند و درد مشترکشان را با نگاهشان به صورت همدیگر فریاد میزنند. تلویزیون و کارکرد مسخرهی آن در جمهوری اسلامی نمیتواند این خلاء را پر کند. سوژهها هیچ چیزی را فراموش نکردهاند و مدام برای از میان برداشتن این خلاء خواهند جنگید. زغال در همین راستا و بنا به ماهیت تخطیگری خویش همچون قبل به کار خود ادامه میدهد. اکنون که تعداد کثیری از دوستانمان دستگیر شدهاند و فضای یاسآوری همهی ما را فراگرفته است، زغال در وهلهی اول خواهان آزادی همهی این دوستان است و از این به بعد نیز به راه خود ادامه خواهد داد. اما اینبار در فضایی که خوانندهگانش بیشتر از پیش آن خلاء مشترک را احساس کردهاند و بر ماست که بر ماهیت تخطیگری از سرنوشت مخوف خویش بیافزائیم و شما را در همصدائی با آواهای مشترکمان فراخوانیم...
2
تلویزیون به گفتهی بوردیو، "جهانی میسازد که در آن به نظر میرسد کنشگران اجتماعی،ظاهراً آدمهای مهمی هستند. آزادی و خود مختاری داشته و گاه حتی از هالهای خارقالعاده برخوردار هستند"، اما در حقیقت عروسکان خیمه شب بازی هستند که در دست یک ضرورت قرار دارند. ضرورتی که باید آنرا توصیف کنیم و به ساختاری برمیگردد که باید آنرا بیرون کشید و آشکار کرد. ضرورتی که سایهی آن را در صورت تمام این عروسکان تلویزیونی میبینیم. این ضرورت حاصل یک اتوریتهی نمادین است که بر فراز آنها حکمرانی میکند، و اتفاقاً ماهیت تلویزیون هم، اغراقنمایی در نمایش همین اتوریته است.
3
قانون کلاسیک ژورنالیسم میگوید: رسانهی فراگیری چون تلویزیون که مخاطبان به شدت بالایی دارد،اگر اطلاعات همه جانبه بدون هیچ پستی و بلندی و یکدست را به مخاطبان بدهد، اثرات فرهنگی و سیاسی بالایی را در بر میگیرد. این قانونی که هر اندازه یک ارگان مطبوعاتی یا یک ابزار بیان، بخواهد مخاطب بالایی را فرا بگیرد، باید خود را خنثیتر کند. یعنی چیزهایی که ممکن است باعث تقسیم و بیرون راندن قشری از مخاطبان شود را از خود خارج کند. جالب آنجاست که انگار مخاطب در تلویزیون جمهوری اسلامی هیچ نقشی ندارد. تلویزیون در اینجا یک ابزار سادیستی است، نه وسیلهای برای جلب رضایت بینندهگان. این روزها تلویزیون علناً اعلام میکند که: "من دروغ میگویم! و این حق من است و نیازی به هیچ مخاطبی ندارم".
4
بوردیو عدهای را "متفکران فوری" نام مینهد. تخصص آنها در ارائهی اندیشههای یکبار مصرف است و حرفهایهای تلویزیونی آنها را" طرفهای خوب" خطاب میکنند. اینها کسانی هستند که میتوان دعوتشان کرد و مشکلی برایتان ایجاد نخواهد کرد و میتوانند ساعتها برایتان وراجی کنند. بدین ترتیب شما دنیایی از آدمهای مناسب کارتان دارید که همچون ماهی در آب راحت هستند. تلویزیون ما را همین "متفکران فوری" میگردانند و در عکسالعمل به تمامی این آدمها هیچ واژهای مناسبتر از "نفرت" به ذهنم خطور نمیکند. ریمون ویلیامز این فرضیه را مطرح میکند که انقلاب رمانتیک در شعر، واکنشی بود به نفرتی که ظهور مطبوعات عامهپسند در نزد نویسندگان انگلیسی ایجاد کرده بود. با این تواصیف، همین نفرت ما را در رسیدن به یک جنبش هنری مناسب که همیشه در پی آن بودهایم یاری خواهد کرد.
5
زغال از نگاه ما، همیشه همچون نقطهی تروماتیکی بوده که نظم نمادین را به هم میزند و این تنها ماهیت سایت زغال است. این ماهیت همچون یک حادثهی تروماتیک غیرقابل شناسایی است، یعنی در ایجابیت خویش نمیتوان آنرا بدست آورد و از امر نمادین میگریزد و با این حال در نگاه سلبی یک "هیچ محض" نیست و تاثیر آنرا نمیتوان انکار کرد. ماهیتی که وجود ندارد و در عین حال زنجیرهای از ویژهگیهاست. از این به بعد نیز با تاکید به ماهیتمان به کار خود ادامه خواهیم داد..
6
حال خلاءای اینجا باقی میماند، خلاء آزادی. فقدانی که به دست سوژهها دست بدست میشود و سوژهها-به گفتهی ژیژک- یک فقدان مشترک را به هم پاس میدهند. بعد از تمامی اتفاقات اخیر در ایران همهی نگاهها به این خلاء بازگشته است. در خیابان ما شاهد نگاههایی هستیم که همین خلاء را بین خود رد و بدل میکنند و درد مشترکشان را با نگاهشان به صورت همدیگر فریاد میزنند. تلویزیون و کارکرد مسخرهی آن در جمهوری اسلامی نمیتواند این خلاء را پر کند. سوژهها هیچ چیزی را فراموش نکردهاند و مدام برای از میان برداشتن این خلاء خواهند جنگید. زغال در همین راستا و بنا به ماهیت تخطیگری خویش همچون قبل به کار خود ادامه میدهد. اکنون که تعداد کثیری از دوستانمان دستگیر شدهاند و فضای یاسآوری همهی ما را فراگرفته است، زغال در وهلهی اول خواهان آزادی همهی این دوستان است و از این به بعد نیز به راه خود ادامه خواهد داد. اما اینبار در فضایی که خوانندهگانش بیشتر از پیش آن خلاء مشترک را احساس کردهاند و بر ماست که بر ماهیت تخطیگری از سرنوشت مخوف خویش بیافزائیم و شما را در همصدائی با آواهای مشترکمان فراخوانیم...
No comments:
Post a Comment